ميمه اي ها

غربت عوالم خودش را دارد. از دلتنگي معمولي شروع مي شود تا هجوم خاطراتي كه سراسر دل را پر مي كند. اكنون به اين درد گرفتاريم. هر ازچندگاهي به خود سرمي زنيم و از موضع عافيت، افكاري رنگارنگ را از خود بر جا مي گذاريم. شروع کردم این نوشتار را در پرشين بلاگ در تابستان سال 83 و ادامه آن در همین جا. سردبير رسانه - تهران
گرامي باد ياد شهیدان احمد و محمودنیکونام، مصطفی و هوشنگ شبان، اصغر، محمود، رضا،حمید، علیرضا ایراندوست، بیکی حسن، بیکیان،محمدرضازمانی،خادم ،اصغریان ،رامین شهیدی، جعفری،خوبان، حسین،مهدی و محمدرضا اسماعیلی، کاشي پز، بیژن ظهرابی، معینیان، پهلوان،مسافری، متقی، توکل، اسد،رمضانزاده، ابرام، شهیدان هاشمی و هاشمیان،سراجی، محمودی ، واحدی ، نادیان، دستبرد، بیگلری و زاهدی

باسلام

حتما خیلی از مردم میمه یادشون می یاد که هواپیماهای عراقی  از فضای میمه به اصفهان حمله می کردند و دیوارصوتی شکستنهای عراقی ها در ذهن خیلی ها هنوز باقی مانده است. خاطره یکی از خلبانان پرافتخار ایران زمین را براتون انتخاب کردم که خیلی خواندنی است. من سرنگونی این هواپیمای عراقی مورد اشاره در خاطره را خوب یادمه . دوران راهنمایی (دوم بود یا سوم ) را سپری می کردم  و عید بود و درحال بازی در رگنه! (تقریبا 27 سال قبل) 

--------------------------------------------------------------------------------------------------------

جنگ به روزهای پایانی خود نزدیک می‌شد. عراق با در اختیار گرفتن نسل جدید هواپیمای "میراژ " از کشور فرانسه، علاوه بر تمرکز برای زدن اسکله‌های نفتی و کشتی‌های نفتکش، گوشه چشمی نیز به زدن پالایشگاه‌های ایران پیدا کرده بود و بر این تصور بود که با توجه به تکنولوژی پیشرفته به کار رفته در این جنگنده، می‌تواند به راحتی به هر هدفی حمله کند. بر همین اساس و با برنامه ریزی و تمریناتی که انجام داده بود، به شکل گسترده‌ای برای زدن پالایشگاه‌های ما وارد عمل شده بود. در همین راستا پالایشگاه تبریز و شیراز در فاصله کوتاهی هدف هواپیماهای میراژ قرار گرفت.

نقشه‌های عملیاتی را مرور کردم

به تازگی پالایشگاه‌ها شیراز مورد حمله هواپیماهای میراژ دشمن قرار گرفته بود و من با توجه به اهمیت بالای پالاشگاه‌ اصفهان، مطمئن بودم که این بار نوبت پالایشگاه اصفهان است. پس باید پیش از وقوع حادثه فکری می‌کردیم. سراغ نقشه‌های عملیاتی رفتم و به بررسی آنها پرداختم و تمامی راه‌هایی را که امکان داشت عراق از آن نقطه به ما ضربه بزند، بررسی کردم. شاید نزدیک به یک هفته روی این نقشه‌ها کار کردم و تمام مسیر‌های پرواز را روی نقشه مشخص نمودم و با بررسی مجددبا توجه به عوارض طبیعی موجود در اطراف پالایشگاه،‌ متوجه شدم فقط از یک نقطه امکان حمله با موفقیت صد در صد وجود دارد و آن ورود هواپیماهای دشمن از سمت شاهین شهر اصفهان است. با بررسی مجدد، راهکارهای برای مقابله با آن طراحی کردم، ولی این موضوع را به کسی نگفتم تا در صورت حمله احتمالی بتوانیم نقشه را بدون هیچ اشکالی دنبال کنیم.


حمله هوایی انجام شد

یک هفته از این قضایا گذشته بود که آژیر حمله هوایی به صدا در آمد. بی درنگ به ستاد فرماندهی رفتم و با فرماندهان پدافند به بررسی شرایط پرداختیم. دقایقی از اعلام وضعیت قرمز نگذشته بود که رادار منطقه به ما اطلاع داد وضعیت سفید شده است. در ذهنم غوغایی برپای بود. به نوعی می‌دانستم که هواپیماهای عراقی (میراژ اف یک)  می‌خواهند با استفاده از نقاط کور راداری و با استفاده از یک طرح بی نقص، به پالایشگاه نزدیک شوند.

تصویر
فرمانده پدافند گفت: جناب سرهنگ! وضعیت را سفید اعلام کنم. گفتم: نه تنها وضعیت را سفید اعلام نکن بلکه به همه نفرات اعلام کنید سمت آتش خود را به طرف شاهین شهر تغییر بدهند. فرمانده پدافند در حالی که از چهره‌اش مشخص بود چقدر متعجب است، دستور ما را اجرا کرد و دستور را به تمامی نفراتش ابلاغ کرد.

شاهین شهر نقطه‌ای حساس

شاهین شهر در ضلع شمال غرب، اصفهان قرار داشت و با توجه به مسیرهای پروازی، منطقی نبود که هیچ هواپیمایی برای زدن پالایشگاه اصفهان از این ناحیه وارد عمل شود؛ چون باید فاصله بیش‌تری را طی می‌کرد، تا ضمن دور زدن آنجا بتواند پالایشگاه را بمب‌باران کند، ولی با توجه به بررسی دقیقی که روی نقشه انجام داده بودم، می‌دانستم که عراقی‌ها از نوع استقرار پدافند ما در اطراف پالایشگاه خبر دادند و به همین دلیل حتما از سمتی به ما حمله می‌کنند که انتظارش را نداریم.
آنها می‌توانستند با دور زدن شاهین شهر و با استفاده از اصل غافلگیری پالایشگاه‌ را بمب‌باران کنند و سپس با کاهش ارتفاع، بین کوه‌ها اطراف در ارتفاع پایین از منطقه فرار کنند. در پست فرماندهی قدم می‌زدم و بسیار مضطرب بودم. حسی به من می‌گفت حتما به پالایشگاه حمله می‌شود تمام حواسم به بی سیم بود. شاید پنج دقیقه بیش‌تر نگذشته بود که ندای الله اکبر در بی سیم طنین انداخت.
دو فروند هواپیمای دشمن هدف قرار گرفت. دو فرونده هواپیمای پیشرفته میراژ عراقی به قصد بمب‌باران پالایشگاه اصفهان وارد خاک کشورمان شده بودند و با انتخاب یک طرح حساب شده و دقیق با استفاده از نقاط کور راداری و پرواز در ارتفاع پست توانسته بودند خود را به پالایشگاه‌ برسانند تا هدف شوم شان را که از کار انداختن پالایشگاه‌ها اصفهان بود، اجرا کنند. ولی خلبانان بخت بر گشته، غافل از این بودند که نقشه آنها لو رفته است و ما انتظار آنها را می‌کشیم.
دو فروند میراژ عراقی با ورود به منطقه شاهین شهر با آتش هم آهنگ پدافند روبه رو می‌شوند. یکی از میراژها در آسمان هدف قرار می‌گیرد و منهدم می‌شود که خلبان آن موقع به خروج از اضطراری از هواپیما می‌شود. هواپیما دوم نیز هدف قرار می‌گیرد و خلبان بمب‌های هواپیما را سراسیمه در بیابان رها می‌کند و به طرف خاک خودشان فرار می‌کند که او هم در خاک عراق سقوط می‌کند.
بسیار خوشحال بودم؛ چون با یک طرح موفق و هم آهنگ توانسته بودیم علاوه بر خنثی کردن نقشه دشمن، دو فرونده هواپیما حمله کننده دشمن را نیز هدف قرار دهیم.

بی درنگ سوار جیپ شدم و با دژبان به محل سانحه رفتیم. محلی که خلبانان عراقی اقدام به خروج از هواپیما کرده بود، جاده آسفالت نزدیک پالایشگاه بود، گویا مردم منطقه با باز شدن چتر خلبان او را دیده بودند و پیش از فرود آمدن خلبان عراقی، به استقبال نزدیک پالایشگاه بود، گویا مردم منطقه با باز شدن چتر خلبان او را دیده بودند و پیش از فرود آمدن خلبان عراقی، به استقبالش آمده بودند. تا ما به منطقه برسیم، حسابی کتکش زده بودند. به محض رسیدن، با کمک دژبان توانستیم خلبان را از دست مردم خشمگین نجات دهیم و به پایگاه منتقل کنیم.

بازجویی از خلبان عراقی

خلبان عراقی فرود بدی انجام داده بود. جراحتی هم برداشته بود که با رسیدن به پایگاه او را به بهداری برای پانسمان زخم‌هایش فرستادم. ساعتی بعد به سراغش رفتم و از او پرسیدم، چرا هدف قرار گرفتی، مگر برای حمله برنامه نداشتید؟

تصویر


خلبان اسیر میراژ اف1 عراقی که هواپیمایش در جریان بمباران پالایشگاه اصفهان هدف قرار گرفت و سرنگون شد.


خلبان گفت: اصلا نمی ‌دانم چه شد، ما در عراق با شبیه سازی پالایشگاه‌ اصفهان و عوارض طبیعی زمین، بیش از سی بار ماموریت حمله به پالایشگاه فرضی را با موفقیت انجام داده بودیم. و تاکتیک‌های آن را نیز بررسی کرده بودیم. آن قدر این کار را انجام داده بودیم که من با چشم بسته هم می‌توانستم پالایشگاه را پیدا و آن را بمباران کنم، ولی نمی‌دانم چه شد که هدف قرار گرفتیم.
گفتم: اگر شما این همه برای حمله به پالایشگاه‌ها اصفهان تمرین کرده‌اید، باید این را می‌دانستید که ما هم این جا بی کار ننشسته‌ایم و دست شما را خوانده‌ بودیم. 

در آخر باید بگویم که ما با دشمن دست و پا بسته و بی فکر روبه رو نبودیم. این که ما فکر کنیم آنها بدون برنامه ریزی به ما حمله می‌کردند، کار اشتباهی است. نیروی عراقی با گذشت سه سال از جنگ، تجربه کافی در جنگ‌های هوایی را کسب کرده بود و ما به لطف خدا و تجربه بالای بچه‌های خلبان، پدافند و فنی توانستیم برتری خود را بر آن‌ها حفظ کنیم.

+  نوشته شده در  ۹۴/۰۴/۰۹ساعت   توسط علی وطن خواه   | 

باسلام و عرض ادب
خدمت جناب آقای شیبانی
برادر گرامی، حضورگسترده افاغنه در میمه دیگر از خط قرمز عبور کرده است و در یک پایش حضوری بیست دقیقه ای در داخل خودرو ( روبروی پاساژ توکل- مورخ 3تیرماه- ساعت 10صبح خیابان شریعتی) 89نفر عبور کردند که نتیجه جالبی بدست آمد:
46 نفر میمه ای و 43 نفر غریبه عبوری که 35نفر آنها افغانی بودند!! ازاین تعداد افاغنه 17نفر موتورسوار!

                                                        ((عکس تزئینی است))

من واقعا در تعجبم در سایتی که ساعت 9:30دقیقه صبح بازدیدکننده را بیش از 3000نفر اعلام می کند! چرا مقالاتی در خصوص حضور بیش از حد افاغنه درمنطقه مطلبی نمیزند! چرا هفته نامه نیز به این معضل نمی پردازد؟ چرا حتی کامنت های دراین رابطه را هم حذف می کنید!

شاید نقد کنید شما که در میمه زندگی نمی کنید پس چرانگران هستید.؟ واقعا نگرانم حتی برای دوروزی که درمیمه هستم.می دانیدچرا ؟ چون گشت وگذار در هرنقطه از شهرم و زادگاهم مرابه یاد کابل می اندازد؟!
برخی از دوستان مستقیما به من گفتند کسبه میمه و برخی مراکز تربیتی از مشتریان پروپاقرص افاغنه هستند؟؟ برخی نیزمی گویند کارهای میمه درنبود این افراد می خوابد ؟ بله درست می گویند دیگر جوانی میمه ای نیست که درمزرعه کارکند اما آیا این دلیل می شود؟ آیا نمی توان به اندازه نیاز کاری به افاغنه مجوز داد؟
جناب آقای شیبانی، جنابعالی به عنوان یکی از شخصیتهای سیاسی -اجتماعی منطقه خیلی بهتر می دانید در استان تنها چند شهر ازجمله میمه قانونا افاغنه مجوز اقامت دارند! 
من به عنوان یک شهروند که یک مترزمین هم درمیمه ندارم فقط نگران آینده هویت زادگاهم هستم. واقعا میمه چراغ خاموش دارد تبدیل می شود به یک پاتوق امن افاغنه .
برادر گرامی، تهدیدات امنیتی و بهداشتی افاغنه را دریابید. حداقل برای تحدید اقامت آنها تلاش کنید. به آمار توجه کنید! خداوکیلی این آمار و پایش ساعت 10صبح صورت گرفته یعنی در 8-9 شب خیلی بیشتر ازاین حرف هاست.
این یک هشدار جدی است که درآینده نزدیک این افراد دچار سهم خواهی جدی می شوند کمااینکه در سیزده بدر خودم شخصا شاهد بودم عده ای از این افراد در باغ یک میمه ای نشسته بودند و صاحب باغ با زن و بچه بیرون باغ زار می زد و آنها اصلاتوجهی به این فرد نکردند و فردمیمه ای هم خودرادرگیر کتک کاری نکرد!

البته انصافا این انتقادات را  به همه افاغنه درمیمه وارد نمی کنم .چه بساافرادی نیز بودند و هستند که در بین میمه ای ها تحصیل کرده اند، تولیدکرده اند و پای اعتقادات نظام و کشور هم ایستاده اند و تهدیدی هم نبودند و از طرف مردم میمه هم تحدید و تحریم نشدند که واقعا شخصیت آنها ستودنی است. 

والسلام.

+  نوشته شده در  ۹۴/۰۴/۰۷ساعت   توسط علی وطن خواه   | 

محقق: محمدتقی معینیان 

................................

آنچه از شواهد بر می آید گذشت زمان ، و بروز حوادث و هجوم و مهاجرت اقوام دیگر به این منطقه ، باعث دگرگونی شدیدی در گویش نیم زبان میمه شده است و این نيم زبان را از زبان مادری اصلی خود (زبان مادی اوستایی ) مقداری دور کرده است . جغرافیای انسانی و آمد و شدهای اقوام گوناگون به منطقه و همجواری با مناطق فارسی زبان، گویش یکسانی را در این منطقه ممکن نساخته، به نحوی که حتی در گویش اصلی نیز، لهجه یکسانی وجود ندارد. به همین علت (نیم زبان میمه ای ) با زبانهای پهلوی دری، اوستایی ، پارسی باستان، پارسی میانه، بندری، هندی ، عربی و حتی اروپایی نیز آمیخته شده است به شکلی که بسیاری از واژه های این نیم زبان   (در فرهنگهای کهن و معتبر فارسی و متون قدیمه و زبانهای بندری، هندی و عربی )نیز دیده می شوند.

گویش نیم زبان میمه ای ، یکی از گویشهای کهن این مرز و بوم است که بدون شک به درستی شناخته و معرفی نگردیده است و در اثر گذشت زمان تطول زیادی یافته و تاكنون در مورد ریشه یابی آن مطالعاتی علمی صورت نگرفته است . محققین بزرگواری هم که در مورد این نیم زبان مطالبی را به رشته تحریر در آورده اند . هر یک ریشه این نیم زبان را به یک زبان باستانی نسبت داده اند.

آقای دکتر شریعت در کتاب (معرفی روستای قالهر دلیجان) ، ریشه این زبان را زبان( مادی) معرفی می کند، آقای علی شفیعی نیک آبادی (در کتاب گرگویه ) ریشه این زبان را (پهلوی دری) ، آقای مرتضی اخوان در کتاب (معرفی آداب و سنن اجتماعی فین کاشان ) این زبان را زبان( دوره اشکانی) ، آقای نظام عمادی در کتاب (گویش شهر مرو دشت ) آنرا زبانی ادغام از زبان( اوستایی و ساسانی) و آقای محمد عامری در کتاب (معرفی شهرستان دلیجان) این زبان را زبانی ادغام شده از زبان دوره( اشکانی و ساسانی) با گویش (1) (راجی یا رایجی ) معرفی و زنده یاد مرحوم محمد تقی جامع نایینی در کتاب (ویژگیهای زبان محلی نائین ) آن را نیم زبان( اوستایی ساسانی )می داند که تغییرات زیادی یافته است و آقای دکتر منصور نعیمی استاد زبانشناسي ، اعتقاد دارد که نیم زبان میمه ای ،( ترکیبی از زبان هاي فارسی دری ، پهلوی قدیم ، اوستایی، کردی و شبانکاره )است که نشان دهنده ریشه مشترک در همه آنها و حکایت از جدا شدنشان ، از یک زبان مادری اصلی است (که همان زبان پهلوی باستان است) که (به زبان مادی اوستایی معروف شده است) و آقای دکتر حسین مرزبان نیم زبان میمه ای را، (زبان پهلوی باستان آمیخته با زبانهای زردتشتی و مادی) می داند و آقاي عباس حلواچي نشلجي (مولف كتاب گويش راجي) زبان میمه ای را زبان ساكنين سرزمين ماد پايين (سفلا)(مادراجيانا) به مركزيت شهر ري مي داند كه بنامهاي (راجيش ،رازي ، راجيك) شهرت داشت ، بدين ترتيب نام واژه راجي را مي توان منسوب به گويش راجي يا رازي كه مركزيت آن شهر ري و نواحي اطراف رشته كوه كر كس بوده به شمار آورد.

در اصل اين گويش يكي از شاخه هاي زبان (پهلوي )، زبان رايج در ايران پس از تحول زبان (مادي باستاني) است .

بر طبق تحقيقات دكتر ( سپايزار ) طوايف آريائي هر يك داراي يك زبان مخصوص بوده اند . ولي زبان آنها به همديگر نزديك بوده و به زبان همديگر آشنائي داشتند و اصول و كلمات آنها تقريباً يكي و نزديك بهم بوده است . در اصل مردم ساكن نواحي مادنشين به( زبان مادها )كه همان( زبان اوستا )بوده صحبت مي كرده اند .

استرابون جغرافيادان يوناني كه در اوايل قرن اول ميلادي متوفي شده مي گويد در منطقه مادنشين ايران قديم ، پارس و ماد زبان همديگر را بخوبي مي دانستند و معلوم مي شود كه زبان ( پارس و ماد ) خيلي بهم نزديك بوده است و در ايران مركزي بخصوص مناطقي كه آئين زردشتي داشتند رواج داشته است .

زبان شناس اروپائي U.W.K.MULLER كه ايراني بودن اين زبان را ثابت نموده در كتاب تاريخ باستان مي نويسد ريشه اصلي زبانهاي متوسط مردمان ايران را دو زبان اصلي تشکیل می دهد .(( يكي زبان پهلوي ساساني كه در جنوب غربي ايران  (پارس ) متداول و زبان رسمي ساسانيان بشمار مي رفته است . ديگري زباني كه در آغاز ، دانشمندان آنرا لغت كلداني پهلوي مي ناميدند و چندان اسم مناسبي نبود و اين لغت را پهلوي اشكاني كه زبان رسمي در بار پارت بوده ، بايد ناميد . زبان اشكانيان متعلق به لغت ايران مركزي است كه فعلاً لهجه هاي ايالات ساحل بحر خزر ، سمناني ها و لهجه هاي نواحي اطراف كاشان ( جوشقان ) و اطراف اصفهان و لهجه گوراني و غيره از آن حكايت مي كند . لاكن آنچه امروز از اين زبان در نواحي غربي رشته كوه كركس باقي مانده است . زباني است ادغام شده از زبان( اشكاني و ساساني) كه معلوم مي كند كه تاثير زبان نشانه نفوذ تمدن اشكاني در تمدن ساساني است ، لغات بسياري ، كه مربوط به مفاهيم ديني ، سياسي و اجتماعي است يا اسم اسلحه و وسائل ارتباطات و اصطلاحات پزشكي و عبارات عادي حتي بعضي افعال متداول ، كه در زبان ساسانيان و فارسي كنوني هم رواج دارد ، صورت اشكاني خود را حفظ كرده اند . در اصل زبان اهالي اين نواحي استنساخي است ، كه بعد از انقراض ساسانيان كرده اند و اغلاط و اشتباهات بسياري در آن راه يافته است . به نحوي كه بسياري از حروف الفباي پهلوي را در اين زبان ، به اقسام چند مي توان خواند)). در كتاب يكسال در ميان ايرانيان نوشته ادوارد براون انگليسي در مورد زبان مردم اين منطقه آمده است .

   « زردشتيهاي يزد و كرمان به زباني صحبت مي كنند كه خود آنها آنرا زبان دري مي خوانند و عقيده دارند كه اين زبان بازمانده زبان مادهاست . اين زبان با لهجه هاي محلي ( قهرود ، كاشان ، سيوندي و لري) قرابت نزديك دارد . خود ايرانيان مجموع اين زبانها را بنام

 ( فرس قديم ) مي خوانند . براي اينكه از زمان  قديم بجاي مانده است » .

امروزه اين زبان با تغييراتي در لهجه و ورود لغات غريبه فارسي ، عربي و بعضاً فرنگي آميخته شده و بيشتر در مناطق مسكوني اطراف رشته كوه كركس و ارتفاعات مركزي ايران از محدوده شهر قم تا يزد در شهرها و بخشهائي چون نواحي جرقويه ، كوهپايه ، رودشتین  وشهرها و روستاهاي شهرستان هاي نائين ، اردستان ، بخشهائي از شهرستان كاشان (جوشقان ، برزك ، ويدوج ، ويدوجا و روستاهای غربي رشته كوه كركس ) ، جوشقان قالي ، كامو ،  تعدادی ازروستا هاي شهرستانهاي دليجان ، خوانسار ، برخوار ، ميمه و تعدادي از  روستاهاي شهرستان نطنز ، بخشي از شهرستان خميني شهر و زرتشتيان يزد و كرمان بدان سخن مي گويند و از آن بنامهاي گويش « مياني ايران ، پهلوي ، دري ، ساساني ، مادي » نام مي برند اگر چه آهنگ و روش گفتاري اين گويشها در هر بخش، شهرستان وحتی روستاهاي همجوار با يكديگر ناهماهنگي هائي دارد ولي ريشه تمامي آنها يكي است و همگي آنها در شمار گويشهائي است كه برخي آنرا پهلويات و برخي ديگر آنرا گويشهاي (ساساني مادي) گويند.

به نوشته استاد جلال الدين همائي «پايگاه نام آوري زبان پهلوي كه در زمان ساسانيان روائي داشته است عراق عجم ( شهر اراك و بخشهایی از استان اصفهان و نواحی حاشیه کویر مرکزی) بوده » كه زبان آنها به نام زبان (ولایتی) نامیده می شد که سرمنشأء آن ( زبان اوستایی و زرتشتی است که اولین بار اقوام ماد آن را اختراع و با آن تکلم) می کردند.»

دکتر محمد قائمی «گویش میمه ای و بخشهایی از استانهای اصفهان و یزد و سمنان را از یادگار های زبان پهلوی (پارتی) می داند و می نویسد زبان پهلوی زبان رسمی دربار پارت یعنی پادشاهان اشکانی است كه در پارت و شمال باختری و مرکز ایران به این زبان سخن می گویند.»

در کتاب تمدن ساسانی « به گفته حمزه اصفهانی» آمده است  ایرانیان را پنج زبان بوده است: (پهلوی ، دری ، خوزی و سریانی)»

دکتر سیروس شفقی استاد جغرافیای دانشگاه اصفهان درباره زبان مردم منطقه میمه و نواحی اطراف رشته کوه کرکس چنین نگاشته اند: « این زبان بازمانده اصل و یا دگرگون و ساییده شده گویشهای باستانی مانند (اوستایی پارسی باستان و سکایی زبان پارسی میانه مانند پهلوی ، پارسیک و سغدی) می باشد»

 در برخي از ديوانهاي سرايندگان گذشته ، مانند  ( باباطاهر ، مهان كشفي ، فايز دشتستاني ، درويش عباس گزي ، يحيي ذكا، ، بند اررازي ، روزبهان شيرازي ، عبدالعلي كارنگ ) به اين زبان اشعاری سروده شده است ، از تازه ترين كارها در اين زمينه مي توان به كتب گرگويه و واژنامه زبان راجي نوشته حسين صفري دليجاني و واژه نامه یهودیان يزد نوشته دكتر كتايون مزادپور اشاره كرد. بنظرمي رسد

پس از روايي زبان پارسي دري در شهر اصفهان (در زمان سلجوقيان ) مردم منطقه ميمه كه بيشتر آنان همچنان به دين و آئين زرتشتي پاي بند بودند ( به دليل يكدست ماندن مردم اين سامان و دلبستگي آنان به فرهنگ باستاني  انگيزه اي گرديد تا زبان پهلوي همچنان روائي پيشين خود را از دست ندهد )و اين روند تا روزگار صفويان كه دين اسلام و تشيع علوي آيين همگاني مردم ايران گرديد، همچنان پايدار باقي بماند . در زمان شاه عباس صفوي بار ديگر اصفهان به پايتختي ايران برگزيده شد و استان اصفهان در پرتو آن رو به آبادانيو در پي آن منطقه ميمه نيز كه شاخه اي از يكي از مهمترين راههاي دسترسي به مركز ايران و حاشيه كوير بخصوص خراسان رضوي از آن مي گذشت از اين رويداد بي بهره نماند و آباداني خود را باز يافت و با (ساخت چندين كاروانسرا و قلعه در شهر ميمه و روستاهاي ونداده ، علي آباد ، رباط ، چغاده و مراوند و احداث راههاي مناسب كاروان رو اثرات مهمي در روائي امور بازرگاني ، كشاورزي و دامداري در اين سرزمين داشت) و اين عوامل انگيزه اي شده تا كو چندگاني نظير آيت الله ملا محمد باقر داراني ، زين العابدين جبل عاملي و شاگردان آنها به منطقه ميمه روي آورده ودر روستاهاي آن ماندگار شوند ، روي آوردن اين بزرگان كه زبان آنان پارسي دري بوده ، انگيزه اي شده تا اين زبان در برخي از روستاي منطقه رواج و زبان میمه ای با زبان  پارسی دری  در هم آميخته و به زبان پهلوی ساسانی نزدیک شود. زبانی  که در آن نشانه هائي از زبانهاي پهلوي اشكاني و سغدي نيز ديده مي شود.

در كتاب خاطرات خانم لامتن انگليسي در مورد زبان مردم ميمه آمده است .

« زبان مردم اوليه اين منطقه ( ميمه ) زبان ماد آميخته به زبان پهلوي دري بوده و كمتر كلمات عربي داخل آن شده است . اين زبان تاكنون شكل افعالي خود را تا حدودي حفظ كرده ، و اختلاف آن با زبان فارسي نيز به اين دليل است  ( زبان فارسي رابطه خود را با اصل فارسي قديم تيره ساخته و كاملاً از فارسي قديم جدا شده است) » .

( متروپست ) متخصص زبان پهلوي مي گويد « غير از اوستا بقيه نوشتجاتي كه به زبان پهلوي است از دوره ساساني است و زبان فارسي كنوني هم پس از پيشرفت سلطه و نفوذ . ساسانيان كم كم تغيير شكل يافته و در ايران عموميت پيدا كرده است مگر نقاط دور افتاده و يا عده قليلي از نژاد پرستان و طرفداران شعاير ملي كه زبانهاي محلي خود را از دست نداده اند . »

دكتر حبيب برجيان استاد گروه ادبيات و زبانهاي تطبيقي دانشگاه هافسترا Hofstral  در نیويوريك ،درباره ريشه يابي زبان جوشقانی (ميمه ای) از قول (والنتين ژوكفسكي) زبان شناس بزرگ روسي مي نويسد « در اطراف شهر اصفهان روستاها و شهرهايي هستند كه زبان آنها در زمره (گويشهاي مركزي) ايران است ، گويشهايي كه در منطقه ميان همدان ري و اصفهان (سرزمين ماد باستان) رايج است و خود فرعي از گروه زبانهاي ايراني شمال غرب است . و از اين نظر با فارسي كه در گروه جنوب غربي جاي مي گيرد تفاوتهايي ميراثي دارند. گويشهاي مركزي پيرامون اصفهان در شش ناحيه شنيده مي شود. اول در منطقه  جوشقان  قالی  وميمه و توابع ان مانند (شهرهاي ) وزوان، كامو و تعدادي از روستاهاي اين منطقه در شمال شهر اصفهان ، دوم در منطقه گز و خورزوق و كمشچه در بلوك برخوار در شمال شرقي شهر اصفهان ، سوم در ورنوسفادران سده در غرب اصفهان و چهارم در بلوك رودشتين در پايين دست رودخانه زاينده رود، پنجم در بلوك جرقويه در جنوب رودشتين و ششم در بلوك كوهپايه در شمال رودشتين ، به آنچه برشمرده شد بايد گويش كليميان شهر اصفهان را نيز افزود .

هرگاه همه اين نقاط را بر نقشه جغرافيا ترسيم كنيم . بدين نتيجه منطقي خواهيم رسيد كه گويشهاي مركزي روزگاري سراسر منطقه اصفهان (منطقه مادنشين) را در بر مي گرفته ، ولي فارسي رفته رفته در شهر نطفه بسته و از آنجا به پيرامون سرايت كرده و كماكان رو به پيشرفت و چيره شدن بر گويشهاي سرزمين (ماد) نهاده است .»

نتيجه گيري :

در اصل زبان ميمه اي از زبان مادي اوستايي (1) و پهلوي دري است كه در هم آميخته شده و آنرا مي توان از زبانهاي قديم ايران دانست . وقتي در مقام مقايسه اين زبان با زبان كردي و اوستائي بر مي آئيم متوجه مي شويم كه شباهت زيادي بين اين زبانهاست و شايد زبان ميمه اي مانند زبان اوستائي ( 2)و كردي 3 هزار سال پيش از ميلاد بوسيله آريائيها مكالمه مي شده و بعدها منشعب و مختلف شده و تغييراتي يافته باشد . يا شايد از اواخر دوره هخامنشي در دوره پارت مورد استعمال بوده و رواج يافته است .

از دلايلي كه قدمت زبان مردم و شهر ميمه را به دوره هخامنشي مي رساند مي توان اشتراك زبان ميمه اي و زبان مردم جهرم ( را كه بر اساس اسناد تاريخي در زمان هخامنشي احداث گرديده است) دانست .بنظر مي رسد كه زبان مردم ميمه با اشتراكي كه با زبانهاي ديگر نقاط ايران دارد از فارسي باستان و زبان اوستائي ريشه گرفته و بعد با زبان پهلوي دري در هم آميخته و به دوره ميانه رسيده و كم كم تحت تاثير زبانهاي دوره ميانه قرار گرفته و سپس در دوره فارسي نو همراه با آن توسعه يافته و به زبان فعلي رسيده است .

متاسفانه امروزه بيش از سي درصد از مردم منطقه بويژه جوانان و نوجوانان ، به زبان فارسي روي آورده و گمان مي رود تا سي سال آينده ديگر گويش ميمه اي كه يادگار زبانهاي ( پارسي باستان ، اوستائي و پهلوي(3 ) است از اكثر خانه ها رخت بر بندد . از اين رو جا دارد دست اندركاران و كارگزاران فرهنگي شهر ميمه و همچنين جوانان تحصيل كرده ميمه اي براي حفظ و پربار ساختن و همچنين زدودن اين گويش از واژه هاي بيگانه تلاش كنند تا حداقل نشاني از اين زبان كه ريشه در تاريخ و فرهنگ چند هزار ساله ديارمان دارد براي آيندگان بيادگار بماند .

 تطول گویش میمه

به نظر می رسد نیم زبان خالص و اصیل میمه ای را بدون دخل و تصرف و قبل از نفوذ سایر زبانها در حال حاضر بتوان در مناطق (خور و بیابانک ، فرخی، بیاضه ، عروسان کوره گز، گرمه ، مصر و چوپانان ) از توابع شهرستان نائین دید که دارای سه گویش خوری (Xhuri  ) ، فارویجی (Farvigi) و گرگو (gargu)است . این گویش که از خالص ترین گویشهای زبان پارسیک (4)یا پهلوی دری است در مناطق خور و بیابانک از روزگاران دور بر کرانه جنوبی کویر نمک بر جای مانده و به سبب دوری از جابجا شدن زبان وران، کمتر با گویشهای دیگر به هم آمیخته و دستخوش دگرگونی شده است.

گویشهای خوری ، فرویکی و مهر گونی با گویشهای بلوچی ، زازی (zazi) ، مازنی (mazani ) ، گیلکی ، سیوندی(sivandi ) ، کردی و بندری و میمه ای خویشاوندی نزدیکی دارد . (به همین علت اکثر واژه ها و اصطلاحات این زبانها در نیم زبان میمه ای دیده می شود.)

تا نیمه سده پیش ، نیم زبان میمه ای گفتار اکثریت مردم روستاهای منطقه بود و بر فارسی رایج برتری داشت ، به نحوی که بسیاری از مردم غیر گویشور در گفت و گو با گویشوران محلی به ناچار بایستی زبان میمه را می آموختند و با آن سخن می گفتند . متاسفانه بی کاری ، فقر حاکم بر منطقه و خشکسالی های پی در پی بعضی از اهالی را وا داشت با گذشتن از سنگلاخ و ریگزارها برای کسب درآمد بدنبال لقمه ای نان به شهرهای همجوار به ویژه اصفهان و تهران بروند و به ناچار زبان فارسی را فرا بگیرند . البته به مرور دانش اندوزی و گذراندن پایه های تحصیلی و کسب مدارج دانشی و اشتغال در ارگانها و دوایر دولتی از انگیزه های نیرومند تر در روانه شدن مردم به شهرهای اصفهان، تهران و در سالهای اخیر شاهین شهر گشته و صحبت کردن این مهاجرین با زبان فارس باعث رویگردانی ، از زبان مادری و از میان رفتن آئین ها ، رسم ها و سنتهای اجدادیشان شده است. و واژه ها و عبارات میمه ای دیگر کاربرد خود را برای این افراد از دست داده و در حال فراموشی است . در حال حاضر یک جوان زیر بیست سال، در میمه به سختی با گویش میمه ای سخن می گوید . اکثر اصطلاحات و واژگان این زبان تغییر کرده یا در حال تغییر است و روز به روز جای خود را به اصطلاحات و واژگان فارسی رایج کشور و واژگان فرنگی مي دهند.

متاسفانه دیر زمانی است که (مودبق) جای خود را به آشپزخانه open، (دالوج) جای خود را به هال ، (قالفگا) جای خود را به باغچه ، (ترهّ) جای خود را به قرنیز، ( لپه) جای خود را به طاقچه،(کلون ) جای خود را به قفل، (خورشیدی ) جای خود را به پنجره ، (سفت ) جای خود را به لولا، (کلک ) جای خود را به اجاق گاز ، (دزندون ) جای خود را به ماکروفر ، (کر) جای خود را به تنور، (قزقون) جای خود را به دیگ ، (تنجه ) جای خود را به ماهیتابه، (کمشدون ) جای خود را به پلوپز، (دزه ) جای خود را به آرام پز، (دزوله ) جای خود را به زودپز ، (گرتی ) جای خود را به روسری ، (شاخشور) جای خود را به مانتو ، (جلیت ) جای خود را به ژیله و جلیقه ، (قر) جای خود را به دامن ، (تنبون ) جای خود را به شلوار ، (شلیته ) جای خود را به کت ، (نیم دره ) جای خود را به مایو، (گولوه ) جای خود را به جوراب ، (دم ) جای خود را به کمربند، (کیسه) جای خود را به جیب ، (بالاپوش ) جای خود را به پالتو،

(چرت ) جای خود را به زلف ، (سو) جای خود را به فلاکس و..... داده است .

متاسفانه در حال حاضر مدافع و حافظ زبان شیرین میمه ای تعدادی سالخورده هستند که از دست آنها کاری بر نمی آید ، پیری و مرگ نیز شمار گویشوران سالخورده را کاهش داده و در حال حاضر با شمار اندکی از گویشوران سالمند روبرو هستیم که امانت دار این زبان اند و با فوت آنها کم کم این زبان نیز خواهد مرد.

___________________________________________________________________

1 – زبانهاي مادي اوستائي ، پهلوي دري و سانسكريت هر سه زبان مشترك آريائيها بوده است

2– زبان اوستائي يعني زباني كه خود زردشت با آن صحبت مي كرده و زبان فارسي باستان بوده كه در دوره هخامنشيان رواج داشته و به علت قدمت بعضي از موارد كه در تاريخچه منطقه ميمه ذكر شده ارتباط زبان با دوره هخامنشيان مشخص و معين مي گردد همانطور كه گفته شد مذهب رسمي افراد اين محل قبلاً زردشتي بوده و هنوز هم عقايد و آداب و سنن چندي در فرهنگ اين ناحيه رايج است كه تداوم همان رسومات را مي رساند و اين اثبات كننده اين موضوع است  كه زبان مردم این منطقه ريشه در زبان اوستائي و فارسي باستان دارد .

زبانهاي اوستائي و فارسي باستان از شاخه هاي زبان هاي هند و ايراني هستند كه خود شاخه اي از زبان آريائي يا هندي و اروپائي است . تا حال حاضر بالغ بر 18 زبان كه يا زماني زبان رسمي و ملي بوده اند يا امروزه هستند يافت شده كه به شاخه هندي و اروپائي ( آريائي ) مربوط است و طبق نظر دانشمندان همه از يك ريشه بر آمده اند .

3- زبان پهلوی منسوب است به پهله نام پنج شهر اصفهان ، ری ، همدان ، نهاوند و آذربایجان شرقی.

4- زبان پارسی به سه بخش تقسيم می شود:

الف- پارسی باستان که در زمان هخامنشی رواج داشته .

ب- پارسی ميانه (پهلوی) که به دوشاخه پهلوانيک (پارتی) و پارسی ميانه تقسيم می شود.

ج- پارسی نوين که از دو زبان پارسی ميانه و پهلوانيک مايه گرفته و پس از اسلام با زبان عربی درهم آميخته و تشکيل خط و زبانی به نام پارسی دری را داده است «واژه دری به معنی درباری است و آن زبان دولتی و دستگاه ساسانی است اين زبان دنباله زبان پهلوی ساسانی است که در آن نشانه هايی از زبانهای پهلوی اشکانی و سغدی نيز ديده می شود.»

 

محقق:محمدتقی معینیان

معرفی گویش راجی(میمه ای)، از زبان تعدادی از زبان شناسان بزرگ جهان

 

آقای پروفسور ایوانوف روسی در مورد این گویشی نوشته است .

((گویش راجی زبانی است که بقایای آن در منطقه تیمره از مناطق مرکزی ایران و در شهرهای دلیجان ، نیمه ور ، نراق ، جوشقان قالی، قهرود و ..... صحبت می شود. ریشه واژه های این زبان از زبان (مادی ) است .))

 پروفسور ژرژدار (Gerge Radar) سویسی در مورد پیشینه گویش راجی می گوید ((این گویش از گویشهای مرکزی ایران از دسته شمال غربی است و در حال حاضر تعداد زیادی از ساکنین شهر دلیجان و روستاهای مجاور آن بدان سخن می گویند. واژه های زبان راجی در میان زبان های ایرانی با گویش های زبان فارسی خویشاوندی آشکار دارند . زبانهای بلوچی ، گیلکی ، نیشابوری و سمنانی از نزدیک ترین زبان ها به گویش راجی هستند))

آقای دکتر ریچارد فرای (Richard frai ) آمریکایی در مورد گویش راجی نوشته است ((به ادعای برخی، گویش راجی همان گویش رازی است که در مناطق همچون ری و همدان رواج داشته ، گویش مردم همدان و زبان کلیمیای همدان زبان (فهلوی) بوده که کلیمیان به این گویش ، زبان راجی می گویند))

دکتر ویلهم آیرس (Wilhelm Eilerse ) آلمانی در مورد زبان راجی عقیده دارد. ((گویش دلیجانی (راجی یا رایجی ) بازمانده زبان پهلوی ساسانی است . راجی ، منسوب و معرب به ری است که به عبارتی به ری نسبت داده شده است ، این واژه از دو جزء (راج ) و (ی ) شگل گرفته و در کتب تاریخی گاه به صورت گویشی (رازی ) از آن نامبرده شده است. راج، معر  (راگ ) است که در زبان پهلوی نام شهر ری بوده است))

رابطه زبان میمه با زبانهای ایرانی نو

 

ویلهلم آیلرس (Wilhem Eilerse ) آلمانی زبان شناس معروف آلمانی در مورد زبان ایرانی نو عقیده دارد زبانهای ایرانی نو زبانهایی هستند که پس از فتح ایران به دست مسلمانان به تدریج در مناطق مختلف پدیدار شدند و با آنکه برخی از آنها همزمان با برخی از زبانهای ایرانی میانه رایج بودند ، از لحاظ ساختاری تحول هایی در آنها مشاهده می شود که آنها را از زبانهای ایرانی میانه متمایز می سازد . مورخان و جغرافیانویسان دوره اسلامی، همچون اصطخری در المسالک و الممالک ، مقدسی در احسن التقاسیم و حمدالله مستوفی در نزهه القلـوب ، نـام و گاه نمونه هایی از واژه ها یا جمله های برخی از زبـانها و گویش های ایرانی نو را که پیش از سده (10ق/16 م) در مناطق مختلف ایرانی رواج داشته است آورده اند .

اکنون مرکز زبانهای ایرانی نو، ( ایران ، افغانستان و تاجیکستان ) است، اما برخی از آنها در جمهوری های آسیای مرکزی، ترکستان، چین، ترکیه، کشورهای حاشیه خلیج فارس، سوریه، شبه قاره هند، عراق، فلات پامیر و قفقاز نیز رواج دارد. از میان زبانهای ایرانی نو فقط زبان فارسی با 3 گونه اصلی،( ایرانی ، افغانی و تاجیکی ) و یغنابی به ترتیب بازمانده های مستقیم فارسی میانه و سغدی هستند ، اصل و نسب دیگر زبانهای ایرانی نو به درستی دانسته نیست .

مهم ترین و متداولترین زبان ایرانی نو زبان فارسی دری است. دیگر زبانها و گویش های ایرانی نو را که شمارشان به صدها می رسد بر پایه قرابت های ساختاری و جغرافیایی به دو گروه غربی و شرقی تقسیم کرده اند:

1- زبانهای غربی

زبانها و گویش های ایرانی نو غربی عبارتنداز :

الف ) گویش های مرکزی ایران : با (ریشه مادی) ادغام شده با زبان پهلوی ساسانی این گویش ها، که در منطقه میان اصفهان ، تهران ، همدان و یزد رواج دارد به 6 گروه تقسیم می شوند که تماماً ریشه مشترک دارند و در طی گذشت زمان گویش آنها تغییراتی یافته و باعث لهجه و گویشهای گوناگونی گردیده اما اکثر ، کلمات و اصطلاحات آنها دست نخورده باقی مانده و به صورت مشترک در 6 گروه هنوز کاربرد دارد.

1-   گروه شمال غربی (در غرب جاده قم اصفهان) زبانهای خوانساری، محلاتی، گلپایگانی و انشانی ...

2-   گروه شمال شرقی (درشرق جاده قم اصفهان ) در منطقه کاشان و نطنز، زبانهای آرانی ، ابوزیدآبادی، ابیانه ای، بادرودی، طاری، جوشقانی، سویی، فریزهندی، قهرودی ، کشه ای، میمه ای ، نطنزی، هرندی و گویش یهودیان کاشان

3-   گروه جنوب غربی ( در غرب جاده قم اصفهان ) در اصفهان و جنوب غـربی اصفهان شامل زبانهای سده ای، کفرانی، گزی، ورزنه ای، گویش یهودیان اصفهان

4-   گروه جنوب شرقی (در شرق جاده قم اصفهان ) شامل اردستانی، انارکی، زفره ای ، نائینی، گویش زردشتیان کرمان و یزد (معروف به بهدینی ) و گویش یهودیان کرمان و یزد

5-   گویش های منطقه تفرش : زبانهای آشتیانی ، آمره ای ، الویری ، کهکی ، وفسی ، ویدری و ....

6-   گویش های دشت کویر: شامل زبانهای خوری ، فروی، مهرجانی و..

ب ) گویش های حاشیه دریای خزر: شامل زبانهای گیلکی، مازندرانی و سمنانی

ج ) گویش های شمال غربی : شامل زبانهای تاتی شمالی، تاتی جنوبی، تالشی ، آذری رودباری ، خوئنی، الموتی و اشتهاردی

د‌)     گویش های جنوب غربی : شامل زبانهای سیوندی، گویشهای منطقه فارس و گویشهای لری و بختیاری

هـ ) گویشهای جنوب شرقی: شامل گویشهای لارستانی ، بشاگردی و کمزاری

و) گویشهای کردی : شامل گویش کردی شمال غربی (کرمانجی ) ، گویش کردی شمال شرقی (بادینانی ) ، گویش کردی مرکزی (سورانی و سنندجی ) و گویش کردی جنوبی (سنجابی و کلهری)

ز) گویشهای زازا و گورانی : شامل گویشهای زازا یا دیلمی و اورمانی

ح) گویشهای بلوچی : شامل گویشهای رخشانی ، سراوانی ، کچی ، لاشاری، بلوچی شرقی و کرشی

 

2- زبانهای شرقی

زبانها و گویشهای ایرانی نو شرقی عبارتند از :

الف ) کردی مرکزی : سورانی ( در اربیل ، خانقین ، سلیمانیه و کرکوک، ( سنه ای ( سنندجی ) و مکری ( در جنوب آذربایجان غربی و کردستان)

ب ) کردی جنوبی : سنجابی ، کرمانشاهی ، کلهری ، لری پشت کوه . لکی .

ج) گویش های زازا (1)و گورانی يا (اورماني) (2)

 

 1- گويش زازا یا دیلمی در میان کردهای ترکیه  رواج دارد

2-   گويش اورامانی ( در غرب سنندج در پاوه ، نوسود ...) با جلانی ( در اطراف سر پل زهاب ، قصر شیرین ، خانقین ، کرکوک ، موصل ، ... ) کندوله ای ( در شمال شرقی کرمانشاه ) و گورانی ( در شمال کرمانشاه) رواج دارد

د) گویش های بلوچی شامل :

گويش رخشانی ( در میان اکثر بلوچ های ایران ، افغانستان ، پاکستان و نیز در شهر مرو در ترکمنستان  گويش سراوانی ( در بلوچستان ایران) ، گويش کچی ( در مکران پاکستان ) ، گويش لاشاری ( در جنوب ایرانشهر) ، گويش بلوچی شرقی ( در شرق و شمال شرقی کویته پاکستان )، گويش کرشی (در میان شترداران ایل قشقایی در فارس ) و گویش های ساحلی ( در ایران و پاکستان).

 

+  نوشته شده در  ۹۴/۰۴/۰۵ساعت   توسط علی وطن خواه   | 

خداوندا دوستانی دارم که در اعماق قلبم جاى دارند؛ آنان شایسته محبتند و یادشان مایه ى آرامش جان، در این لحظه هاى پایانى سال عزت و غرور شان التیام و اعتلا و سلامت و شاد بدارشان.
 سال نو مبارک

 

+  نوشته شده در  ۹۳/۱۲/۲۹ساعت   توسط علی وطن خواه   |